خرید پوشاک ترکیه



notice

دانلود جوک های بی تربیتی

جوک بی تربیتی

داداش كوچيكه تهرونيه مياد ازش ميپرسه: داداشي، بالقوه و بالفعل يعني چي؟ پسره ميگه: ببين واسه اينكه خوب معنيشو بفهمي، برو از مامان بپرس اگه بهش يك ميليون دلار بدن، حاضره با يك مرد غريبه بخوابه؟ پسره ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: ماماني ميگه واسه يك ميليون آره! داداش بزرگه ميگه: آفرين، حالا برو از آبجي زهره بپرس، ببين اون حاضره؟ داداش كوچيكه باز ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: آره... ميگه از خدا هم ميخوام! حالا اينها چه ربطي دارن؟ داداش بزرگه ميگه: ببين، بالقوه قضيه اينه كه ما الان تو خونمون دو ميليون دلار پول داريم... ولي بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادر جنده و خواركسده‌ايم!

تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچه‌ها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچه‌ها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاك‌كن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم مي‌گفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!

يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر مي‌بينه. خلاصه كلي حشري مي‌شه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كم‌كم راضي مي‌شه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ! اگه اينجوري بود كه خودم مي‌خوردمش!

   دوره‌گرده تو يكي از كوچه‌هاي شمرون داد ميزده: دمكني 500 تومن! دمكني500 تومن! پيرزنه سرشو از پنجره مياره بيروه، ميگه: ننه، تا ته بكوني چند ميشه؟!


يه روز يه تركه هوس خانوم بازي مي‌كنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن مي‌بينه يه زن تنها داره توي پياده‌رو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نمي‌گه! تركه دوباره مي‌پرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نمي‌گه! تركه هم گير سه پيچ ميده و دوباره مي‌گه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي مي‌شه و مي‌گه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟


يه روز يه تركه يه دختره رو مي‌كنه و دختره هم حامله مي‌شه. دختره ناراحت مي‌شه و مي‌گه: بايد بيايي و منو بگيري. تركه مي‌گه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره مي‌گه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه تركه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب مي‌دهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريش‌سفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد ترك نداشته باشيم!

يه مادره به دخترش مي‌گه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا اون خيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم!



منبع : www [dot] jokbegoo [dot] blogfa [dot] com [slash] post-152 [dot] aspx

خرید پوشاک ترکیه





ساعت CK طرح رویال