خرید پوشاک ترکیه



notice

دانلود فهرست بها 87 برای درس متره وبراورد مهندسین عمران

من؛ عرفان بهمنی




 

سلام به همه شما دوستای خوبم.

شاید شما هم منو نمیشناسید پس این مطلب رو حتما حتما بخونید.

برای خوندن مطلب به ادامه مطلب برید...

 امیدوارم که حالتون خوب باشه و سال تحصیلی جدید رو با انرژی و توان بیشتر شروع کرده باشید. و مصمم و  محکم و سرحال ترم جدید رو آغاز کنید. من که خودم اینجوری ام. سعی دارم از همین لحظه ببعد تا آخر دوره پسرخوبی باشم و درسامو بخونم و سرم تو کار خودم باشه و دیگر هیچ!

دوستان دو سال گذشت. دو تا365 روزی. چی شد؟ چه کار کردیم؟ آیا واقعا دانشجو بودیم؟ آیا واقعا زحمات خونواده هامون رو مدنظر داشتیم وقتی که تو این غربت نفس میزدیم(شهرستانی ها) ؟ یا نه فقط اومده بودیم خوش گذرونیو خنده و شوخی و مسخره بازی؟  یا اومده بودیم خدای نکرده ....؟ آیا واقعا قدمی  واسه خوشنود کردن پدر و مادری که همه امیدشون ماهاییم  برداشته ایم؟؟؟؟؟؟؟

اگه بخواییم سوالایی مثل سوالای بالا رو طرح کنیم شاید یه کتاب شه. اما میگذریم. بقیه سوالا رو میذارم که خودمون از خودمون بپرسیم. پاسخ سوالا با خودمون و قضاوت هم با خودمون. فقط امیدوارم وقتی در جایگاه یک قاضی هستید عادلانه قضاوت کنید.

من یه برنامه واسه خودم چیدم. میخوام اگه بشه تو چند ترم باقیمانده طبق اون پیش برم و کاری هم به کار کسی ندارم. امیدوارم که برنامم خوب از آب در بیاد. تا حالا هرجوری بودم دیگه تمام شده. از این ببعد میخوام خودم باشم. میخوام خودم با افکار خودم و با داوری خودم به زندگی و تحصیل در این غربت و معاشرت با افرادی که شاید روزانه بیش از 50 نفر هستند ادامه بدم. ترمای گذشته  من تحت تاثیر عواملی، خودم نبودم. اما دیگه میخوام خودم باشم.و بعد از پایان دوره هم زندگیمو براساس برنامه ریزی های الآنم ادامه بدم. این دو سال با آدمای مختلفی از هرنوعی  روبرو شدم و خیلی چیزا دستگیرم شد. حالا دیگه وقتشه که آموخته هامو به کار بگیرم و آروم آروم برنامه ای رو بچینم که برای طول زندگیم از همین اکنون تا آخر به دردم بخوره و ازش استفاده کنم. من آدم مغروری ام. اما در طول این عمر بیست و اندی ساله ام هیچوقت غرورم باعث کور بینی ام نشده. همش جوانب کار مدنظرم بوده. آدم مهربونی بوده ام گاهاً پیش اومده که بخاطر یک نگاه یا کوچیکترین حرکت  شخصی کلا از تصمیمی که راجع بهش داشته ام منصرف شدم. اما حالا که دیگه تصمیم گرفتم خودم باشم و خودم، باید یه خرده از مهربونیامو کم کنم . چون بعضی وقتا مهربون بودن کار دست آدم میده .(که دست من داده) . من دریافت کردم که سزای نیکی بدیه. با هرکی خوب بودم و خوبی کردم عکسشو انجام داد. با هرکی گرم گرفتم اگه پسر بوده، خواسته از طریق من به جاهایی برسه (و این بهش میگن سوء استفاده) و اگه دختر بوده یه فکرایی کرده که حتی بازگو نمودنش عرق شرم به پیشانی آدم مینشونه...

از اون آدما هم نیستم که بخوام بد باشم و اصلا بد بودن تو ذاتم نیست. فقط دیگه تصمیمی که گرفتم اینه که دیگه بی دلیل و نابجا در حق کسی خوبی نکنم . و به این جمله پایبند میشم که میگه :

«هرکی واست تب کرد، واسش بمیر.»

هرکی واسم تب کرد،واسش میمیرم. این روزا دیگه خوبی کردن در حق مردم به ما نیومده. هرکی ازت خواست کمکش کن. اما زیادی ادامه نده. چون از قدیم گفتن: خوبی بیش ازحد میشه وظیفه! بخدا بعضی وقتا از شدت تعجب خشکم میزنه. میای برای طرف زحمت میفتی و خدمت میکنی، اما اون جای تشکر که هیچ، بهت جوابی رو میده که هزار بار بگی خدایا چه اشتباه بزرگی کردم!!! از لحظه ای که وارد شهر همدان واسه تحصیل شدم، از همون لحظه ی ورود دوست پیدا کردم و دقیقاً از همون روز اول نارو و نارفیقی دیدم.  و روزها گذشت و گذشت تا اکنون این روال ادامه داشته اما خدا رو شکر سیر نزولی پیدا کرده! (یوقت فکر نکنیدکه از اون آدمای پر توقعم که همش دارن از زمین و زمان مینالن ها. نه اصلا از اونجور آدما نیستم. و وقتی که با کسی دوست میشم تنها انتظارم از اون شخص نارفیقی نکردنه. فقط و فقط)  

اصلا نمیدونم این چه شانسیه که من دارم. مردم اینجا (منظورم همدان نیست.) رفتارشون خیلی ارتجاعیه. حتی آدم جرئت سلام کردن هم نداره. اینجا با هرکی سلام و علیک میکنی دنیایی فکر راجع بهت میکنن. واقعاً که رفتار زشتیه.  ولی اینها همه برکنار، لااقلش اینه که در طول این دوسالی که گذشت و حالا هم وارد سال سوم شده ایم، چندتا دوست خوب پیدا کردم. شایسته بودکه اسمشون رو اینجا بنویسم. اما بدلایلی این کارو نمیکنم. بسیار بسیار خدارو شاکرم که هیچوقت تو زندگیم اهل عشقو عاشقی و این برنامه ها نه بودم و نه خواهم بود. نمیخوام دوست داشتن و علاقه رو مردود بشمارم اما چیزایی که من امروز از این آدما میبینم با حقیقت امر سالهای سال فاصله داره... این دو سه جمله قبل را مخصوصاً گفتم که شبهه ای واسه کسی باقی نمونه.

این دوسال باقی مانده هم میگذره و شاید زود تر هم بگذره. بخاطر اینکه دیگه خیلی چیزا واسه هممون عادی شده و سختی های روزای اول دیگه به اتمام رسیدن.

اینا یه حرفایی بودن که حتماً باید میگفتم. چون وقتی میبینم دیگران از رفتار بنده یه برداشت های بسیار بسیار معکوسی دارند (که این برام بسیار بسیار عذاب آوره) و چون شاید هیچوقت نمیشد شفاهی واسه کسی بیانشون کنم ترجیح دادم اینجا بنویسم که تونسته باشم با صدای شما حرفامو به گوشتون برسونم و  منظورم رو به همه مخاطبام برسونم.

در آخر هم از همتون، همه ی دوستان، همکلاسیهای عزیز و کسانی که یه جورایی مخاطب این مطلب هستند تشکر میکنم و از درگاه خدای بزرگ و مهربون میخوام که همتون به آرزوهای قشنگتون برسید.

پیروز باشید.

بدرود




منبع : ce-bahmani [dot] mihanblog [dot] com [slash] post [slash] 131

خرید پوشاک ترکیه





ساعت CK طرح رویال